تبليغاتX
معلم

 

معلم

 

   صفحه نخست                               پست الکترونیک                               آرشیو وبلاگ

هر گونه کپی و برداشت از مطالب بدون اجازه کتبی از مدیر وبلاگ ممنوع و پیگرد قانونی دارد.

 


+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 3:4  توسط معلم 

صدقه رفع بلا

 

عرضم به حضور جنابانی که احمدی نژاد را ولی نعمت خود می دانند . نه رییس جمهوری که وظیفه شه .

آخه بشر . آخه خدا زده .

مروجین گدا صفتی هستند که با دادن صدقه / از نوع سیب زمینی مجانی به روستاییان محروم ... و الی آخر ... رای بی زبان جمع می کنن و ... الی آخر .

بله . این معلم شعور سیاسی اش بیشتر از نیست . چرا ؟

چون صبح علی الطلوع نمی ره روزنامه ی کیهان مطالعه کنه و تا شب به جان مروج گدا صفتی دعا کنه و ... الی آخر و تازه شم :

مهم :

به جان هیچ رای آورده و نیاورده هم دعا نکرده و الی آخر و

همه را کمی تا قسمتی سر و ته یک کرباس می داند و الی آخر .

این معلم هر چه می خواهد دل تنگش گفته و می گه .

خاک تو سر هر چی گدا که نمی دانند در حال حاضر اقتصاد این مملکت به جایی رسیده است که چه معلم و چه کارگر و الی آخر ... باید بیشتر بگیرند و باید بیشتر مطالبه داشته باشند  .

طرف در عالم تکدی گری دولتی خیال کرده که اگه چندرغاز به حقوق این معلم اضافه شده ، جناب احمدی نژاد صدقه فرموده !!!

تف بر این نافهمی و بی غیرتی و اینا و... الی آخر .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 2:13  توسط معلم  | 

شب پنجشنبه و سخنرانی تلویزیونی احمدی نژاد

هر چه نشستیم و گوش دادیم ، از نقد و نظرات خبری نشد که نشد ! بر آن شدیم تا شعور سیاسی خود را به رخ اهالی وب بکشیم .

احمدی نژاد در نطقی آشکار و تبلیغات پس از موعد انتخاباتی :

 خود را اصلاح طلب نامید ! / از روی نوشته /

نسبت به برخورد پلیسی با فرهنگ اظهار تنفر کرد . / از روی نوشته /

و از همه مهم تر :

بیان داشت که آزادی می هد . / از روی نوشته /

حالا چرا؟

گمانم این بی بی سی و اینا به خنگی این معلم نیستند تا تفسیری بر آن داشته باشند !

تفسیر :

حالا که این مردم / چه ارازل و اوباش خیابانی و چه دانشجو و چه اختشاشگر / آزادی می خواهند ، چرا خودمان به آنها ندهیم ؟! / احمدی نژاد در دلش گفت ! /

مگر دست ما اینشکلیه ؟! / این شکلی دیگه . /

اینها که تا نگیرند ، ول کن نیستند . پس چه بهتر که ما بدهیم و حال حماسی اش را هم ما ببریم ! / در دلش گفت /

این شد تفسیر آن نطق حماسی . از وبلاگ این معلم .

حالا بماند که در نماز جمعه ای که در تلویزیون پخش شد ، خطیبی از دولت تقاضا داشتند که گشت ارشاد را برگرداند !

تا ببینیم .

مگر نه اینکه بر اساس نطق حماسی احمدی نژاد ، دیگر از فردا می شود کمی آزاد بود ؟ و کمی آزاد گشت و کمی آره ؟ !  / منظور کمی تظاهرات است / و پلیس از دور لبخند بزنه و یا دست تکان بده !

چی بگم وله . شعور سیاسی  این معلم به اینجاش قد نمی ده .

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 19:47  توسط معلم  | 

هر سال یک سری بدعتهای تازه !

گمانم هر کس رییس جمهور بشه . باید هر قدمی بر می داره اون را توی بوق و کرنا کنه !

مثلا اگه یه کلنگ زمین بزنه

یه جوی آب بکشه و ... باید به عنوان یک حماسه ی تاریخی ازش یاد کنه !

چرا ؟

دولت نهم این بدعت را گذاشته .

غافل از اینکه حق مردم بوده . غافل از اینکه وظیفه اش بوده .

راس می گن یا دروغ ... نمی دونم .

اما دارم کم کم می فهمم که تا امروز ایران رییس جمهور نداشته .

عکس شاه رفت ... عکس رییس جمهور آمد و ...

خلاص .

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 23:21  توسط معلم  | 

عجب !! ( این معلم می گه )

 

دولت نهم اینقذه نکته ضعف داشته و ما بی خبر ؟!

یا این 3 کاندیدای دیگه براش حرف در آوردن که رییس شن ؟

قدیما می گفتن " سنگ پای قزوین " !

امسال هم کار بازی با اذهان را با رنگ  استارت زدن .

انگار اینجا فرانسه اس !

 

طرفدارای فلانی ، از دم در مغازه و خونه ، تا دمب مانتو و پر کلاهش را روبان فلان رنگ می زنه .

غافل از چیزی که پشت رنگها و این ایده پنهانه .

 نمی گم همه سر و ته یک کرباسن . همه جا خوب و بد هست . حتی بین کاندیداهای ریاست جمهوری .

 اما این ایده های تبلیغاتی مال نیکسون و ژاک شیراک و .. ایناس .

 

 جوری حرف می زنن که انگار نه انگار اینجا ایرانه و برای ارشاد مردم ، برای تغییر فرهنگ مردم "" نظامی  " دست بکاره!!! / و هزاران علامت سوال / بابا منظورم گشت ارشاده دیگه /

 

حالا شدیم دمکراسی ، عینهو دمکراسی غرب !!

کاندیداها آزادانه رودرروی هم وای می ایستن و پته ی هم را روی آب می اندازن !

لابد "" زن و شوهر ... ببخشید ... کاندیداها دعوا کنن ، ابلهان باور کنن ""

 

شنیدیم موزه ی هنرهای معاصر از تابلوهای گنجینه اش به نمایش گذاشته . تابلوهایی از ونگوگ . گوگن . پیکاسو . سالوادر دای !!! و ...

نمی گین دولت نهم که تمام بودجه ی مملکت را داده دست وزارت دفاع که موشک هوا کنن ، این گنجینه را از کجا اورده ؟

بدا به حال مملکتی که جوانان و نوجوانانش همه چی را باور کنن .

کاش می گفتن تابلوها را چه کسی و در چه زمانی خریده و به ایران آورده ! " نگو زن شاه که کفر گفتی "

 

حالا هم ناگهان آزادی .

دوربین تنها دختری را که موهاش ریخته جلو صورتش را  نشان می ده که داد می زنه " من رای نمی دم "

و پسر ریشو می گه  " من رای می دم و صدها پسر ریشی دیگه و خواهران محجبه شان داد می زنن که ما رای می دیم .

بله . این بی حجابها هستن که رای نمی دن .

 

اصلاً بگو توی دانشجو چکاره ی مملکتی که رای بدی یا ندی ؟

رییس جمهور را روستایی ها انتخاب می کنن که 3 ماهه سیب زمینی مجانی دریافت می کنن و به جان دولت نهم دعا می کنن .

 

کفر نگو معلم .

از نان خوردن می افتی بیچاره

درود بر دولت نهم و دهم و یازدهم و ...

این تابلو از سالوادر دالی تقدیم به رییس جمهور دهم

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 1:57  توسط معلم  | 

آه... آش ...روزم مبارک

روزها چون آب در لوله

و شیر آبی باز

می گذرند .

انگار

همین پارسال بود

که در شیرجه ای جانانه

غرق شدیم

شادی را

و شوررا کنار دیگ سالخورده ی آشپزهای متعدد

شاهزاده وار

گوش جان به قصه های شهربانوهای نر و ماده سپردیم

آه ... / کنایه از داستان هزار و یکشب است

که تا شاهزاده خواست سر شهربانو را ببرد ، دید هزار و یک شب پای قصه های زنیکه نشسته است

و تازه شم

از او چندین قد و نیم قد پس افتاده است

و کور شوم اگر دروغ بگویم ./

حالا هم همین اوضاع

تا آمدیم بر سر بکوبیم که ما را دریابید

دیدیم پای قصه های نیم قصه ی آموزشت و پرورشت پیر شده ایم

این است پاس داشت ادبیات کهن در چندین فوریتی های مجلس شورا

و در هزار و یکمین که نه ... در آستانه ی دهمین دولت .

گمانم

قصه ای تازه دارند بار می گذارند

که رویش روغن است و گاه شور و

آه ... گاه بی نمک .

شیر دلم چکه می کند به ناز

ای دلم درد دارد های بسیار

آشم بدهید ... کشکم بدهید ... آه ...

و اگر بی نسخه مرحمت کردند

دزدکی ... دیازپامی در آش من بنهید

آه ... دیگر نمی توانم یک سال دیگر

یک سال دیگر ... خود را به خواب بزنم

/ این قطعه با گیتار و 4/4م زده شود /

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 19:35  توسط معلم  |